(یادامام وشهدا)  زخم هایتان یادمان رفت  و آرمان هایتان را قاب گرفتیم
(یادامام وشهدا)  زخم هایتان یادمان رفت  و آرمان هایتان را قاب گرفتیم

(یادامام وشهدا) زخم هایتان یادمان رفت و آرمان هایتان را قاب گرفتیم

خدمت به مردم

http://uupload.ir/files/uyyw_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85.jpg

خدمت به مردم

شهید محمدعلی رجایی

آقا تولدت مبارک....

روی دستش " پسرش " رفت ولی " قولش نَه "

نیزه ها تا " جگرش "رفت ولی " قولش نَه "

این چه خورشید غریبی است که با حال نزار

پای " نعش قمرش " رفت ولی " قولش نَه "

شیر مردی که در آن واقعه " هفتاد و دو " بار

دست غم بر " کمرش " رفت ولی " قولش نَه "

هر کجا مینگری  " نام حسین است و حسین "

ای دمش گرم " سرش " رفت ولی " قولش نَه "

اَلسَّلامُ عَلَیْک یا اَباعَبْدِاللهِ الحُسَین(ع)

ولادت با سعادت امام حسین(ع)

بر شما  مبارک باد

داستان مدافعان حرم قسمت 25

داستان مدافعان حرم قسمت 25

آخرای تابستان بود

همه جمع شده بودن خونه ما

پدرشوهر و مادرشوهر نرجس سادات

و خانواده همسرسیدهادی

جمع شده بودیم تا تاریخ عروسی بچه ها مشخص کنیم

قرارشد عروسی سیدهادی عرفه باشه

عروسی نرجس سادات عید غدیر

بدون مولودی

تقریبا دوهفته ای تا شروع ترم سوم مونده بود

این دوهفته من با دخترا شدیدا مشغول بودیم

آرایشگاه مزون و....

قراربود نرجس سادات و سیدمحسن بعداز عروسی برن قم ساکن بشن

چون دیگه درس سطح ۱ سیدمحسن تموم شده بود

برای سطح ۲ گویا حوزه قم غنی تراز منابع فقهی بود

سیدهادی اینا هم میرفتن کرمانشاه چون هادی از طرف سپاه منتقل شده بود کرمانشاه

ترم سوم دانشگاه شروع شد

برای منم یه شروع نو بود

فردا از صبح تاشب کلاس دارم

اتفاقا با استاد مرعشی هم کلاس دارم

قراربراین شد من کارت دعوت استادمرعشی و زهرا اینا برم

سیدهادی استاد دعوت کرده بود

آقاجون هم حاج کمیل را

قراربود من کارت ببرم بدم به زهرا

کلاس صبحمون تموم شده تو سلف نشسته بودیم

زهرا داشت با لب تاپش کار میکرد

منم دارم  به حرفاش گوش میدم

توهمین حین مرتضی و صبوری اومدن میز بغل دستی ما نشستن

یهو یاد کارت عروسی افتادم

- راستی زهرا برات کارت عروسی آوردم

دیدم صداش بغض  آلودشد

*نرگس عروس شدی؟

- توروخدا کم خوشحال شو زهرا

* جان زهرا بگو کارت عروسی

کیه ؟

- مال نرجس

چرا ناراحتی شدی؟

* هچی چیزه

- چیزه چیه ؟

آخه

درست حرف بزن منم بفهمم

با یه نگاه خشم آلود به برادرش گفت :

اونیکه باید بگه که ساکته فعلا

- والا من که نمیفهمم تو چی میگی 

دارم میرم نماز میای؟

*تو برو منم تا یه ربع دیگه میام

-؛باشه

#راوی مرتضــــی

نرگس سادات که از سلف خارج شد زهراخواهرم به سمتم اومد

معلوم بود خیلی داره خودش کنترل میکنه تا داد نزنه

نشست کنار علی

و کارت گرفت سمتم

زهرا: بفرما آقامرتضی

اگه الان کارت عروسی خودش بود

چیکار میخاستی  بکنی برادرمن

دستم بردم وسط موهام

با ناراحتی گفتم :

چیکارکنم آخه زهرا

زهرا : چیکارکنی ؟

هیچی بشین تا یکی دیگه بیاد دستشو بگیره بره

+ نگو خدانکنه

زهرا درد من فقط مطرح کردن خواستگاری با نرگس سادات نیست

زهرا: پس چیه؟

+ میترسم

میترسم

نرگس سادات بین منو استاد مرعشی

استاد مرعشی انتخاب کنه

زهرا: استادمرعشی؟

+ یعنی تا حالا متوجه نگاه های استاد به نرگس سادات نشدی

زهرا: نه یعنی میگی استادمرعشی هم از نرگس سادات خوشش میاد؟

+ آره من مطمئنم

زهرا: آهان یعنی تو نری خواستگاری نرگس سادات

استاد مرعشی هم به خاطر تو حرفی نمیزنه

انقدر حرف دلت نزن تا دست تو  دست یکی دیگه بیاد جلوی چشمات بشینه

+چیکارکنم آخه خواهرمن

زهرا: هیچی بشین تا کارت عروسیش برسه دستت .....

ادامه دارد...

نویسنده:محیاسادات هاشمی

به سمت خدا

نشر_صدقه_جاریست

 

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره

عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا  کند ، همه کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره

ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست

مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند

و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم، اینها را هم میشود خورد

این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی(ره)

یه روز یه ترکـــه میره جبهه، بعد از یه مدت فرمانده میشه

یه روز بهش میگن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش

جواب میده کدوم داداشم؟ اینجا همه داداش من هستن

اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد

اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس

ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد

و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت

او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...

سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت

این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و اون کتاب نفیس "الغدیر" بود..........

از این به بعد قبل جک تعریف کردن حواسمون باشه چه کسانی رو به سخره میگیریم

یه لره میشه احسان کامرانی استاد دانشگاه هاروارد و مخترع قرنیه مصنوعی چشم

یه لره میشه شهید بهنام محمدی. اولین نوجوان 13 ساله شهید راه وطن

یه لره میشه حسین پناهی که یادش در خاطره ایرانیان زنده میمونه

یه لره هم میشه دکتر ملک حسینی تنها پزشک پیوند کبد در آسیا

یه لره میشه سردار بی بی مریم بختیاری فرمانده سپاه بختیاری

یه لره میشه بانو قدم خیر رهبر مبارزان عشایر در مقابل انگلیس

یه لره میشه پرفسور موسیوند و قلب مصنوعی رو اختراع میکنه

یه لره میشه آیت الله العظمی بروجردی مرجع بزرگ شیعیان

یه لره میشه پرفسور کرم زاده استاد جهانی ریاضی

یه لره میشه پرفسور ماهر مغز سوم فیزیک جهان

یه لره میشه سردار اسعد بختیاری فاتح تهران

یه لره میشه مهرداد اوستا نویسنده و شاعر

یه لره میشه اریوبرزن فرمانده ارتش داریوش

یه لره میشه دکتر عبدالحسین زرین کوب

یه لره میشه پرفسور جعفر شهیدی

یه لره میشه قیصر امین پور

یه لر ه میشه کریم خان زند

یه لره میشه باباطاهر

 یه لره میشه علی مردان خان که به ارتش رضا خان میگه

هر عقابی بخواهد از آسمان این کشور عبور کند باید پرهایش را باج بدهد

و،،

یه روزی یه ترکه، یه عربه، یه قزوینیه، یه آبادانیه، یه اصفهانیه، یه شمالیه، یه شیرازیه، بوشهریه و ...

مثل مرد جلوی دشمن وایستادن تا کسی نگاه چپ به خاک و ناموسمون نکنه

 لره...........شهید محمد بروجردی بود

ترکه.......... شهید مهدی باکری بود

عربه......... شهید علی هاشمی بود

قزوینیه...... شهید عباس بابایی بود

آبادانیه...... شهید طاهری بود

اصفهانیه.... شهید ابراهیم همت بود

شمالیه...... شهید شیرودی بود

شیرازیه...... شهید عباس دوران بود

خواهشاً در هر گروهی هستید کپی کنید تا مانع گذاشتن جوکهای قومیتی بشوید.

 

ای شهید ... چشمانت را ببند !!!

ای شهید ...

چشمانت را ببند !!!

تا این روزها را نبینی ...

روزهایی که ما چشم هایمان را بسته ایم ...!

و روی خون شما پا میگذاریم...

چشمانت را ببند ... ای شهید ...!!!

تا قلبت داغدار خون دوستانت نشود ...

خون های پــاکی که امروز مدعیان زیر پا گذاشته اند...

چشمانت را باز نکن ...

تو اگر نبینی این جماعت راحت ترند!

دلم برای دل تو میسوزد ...!!!

جوانی ات را برای چه کسی به خون نشاندی!؟!

می دانم با خدا معامله کردی ... اما...!!! چشمانت را ببند ...

آی ای انســــان به کجا چنین شتابان؟؟!

کاش کمے به خود بیاییم...

برای شادی روح شهدا  صلوات

ویشکائی(حسین)