(یادامام وشهدا)  زخم هایتان یادمان رفت  و آرمان هایتان را قاب گرفتیم
(یادامام وشهدا)  زخم هایتان یادمان رفت  و آرمان هایتان را قاب گرفتیم

(یادامام وشهدا) زخم هایتان یادمان رفت و آرمان هایتان را قاب گرفتیم

دستان شمارا بستند و....

http://uupload.ir/files/mx2e_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg

دستان شمارا بستند و

مامدتها است که چشمانمان را بسته

و  روزه سکوت برفقروفسادوتبعیض گرفته ایم؟!

مانده ام باآن نگاهتان چه کنم؟ شادی روح مطهرشان سه صلوات

امام_خمینی(ره):

http://uupload.ir/files/oiyz_%D9%85%D9%86_%D8%AF%D8%B1.jpg

امام_خمینی(ره):

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که نگذارید

انقلاب به دست نااهلان

و نامحرمان بیفتد.

۱۳۶۷/۴/۲۹

هر هفتـہ مےرفت جمڪران، یڪ سفر باهم رفتیم، شب جمعہ بود و

http://uupload.ir/files/vuhj_%D9%87%D8%B1_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%80%DB%81.jpg

هر هفتـہ مےرفت جمڪران، یڪ سفر باهم رفتیم، شب جمعہ بود و شب شهادت حضرت زهرا (س)، اول رفتیم تهران، روضه ی بیت رهبری، توی صف ورودی گفت: میای برای آقا نامه بنویسیم؟ گفتم: چرا که نه! خب حالا چے بنویسیم؟ بنویس: آقا دعا کنید شهیــد بشیم.

در آخرین پیامش برایم نوشت:

سلام داداش، خوبی بدی دیدی حلال کن، ان شاءالله امروز عازمم، دعا کن روسفید بشم، بهش زنگ زدم پرسیدم: ڪی برمیگردی؟ خیلی جدی گفت: ان شاءالله دیگه برنمیگردم.

شهید محسن‌ حججی

راوی: دوست شهید

khadem_shohda

جمعیت رهروان امربه معروف ونهی ازمنکر

از ما کهنه سربازان خمینی برای نسلهای آینده

از ما کهنه سربازان خمینی برای نسلهای آینده

سلام

اگر :

اگر دوباره جنگی  آمد

و تو را دعوت به نبرد کردند

میدانی چه بگویی؟

آری از قول ما کهنه سربازها بگو

به خدا ما دنبال جنگ نرفته بودیم

او آمد بی‌هیچ استدلالی و منطقی

ما ابتدا می‌جنگیدیم که کشته نشویم

اما بعد جنگ یادمان داد بکشیم تا کشته نشویم

عده‌ای از ما رنگ رزمندگی گرفتند

و عده‌ای هم رنگ رزمندگی به خود پاشیدند

تعدادی جبهه نیامده راوی جنگ شدند

و عده‌ای شهید شدند تا آینده زنده بماند

اما نه آینده‌ای به این شکل

راستی ما باید چه می‌کردیم؟

عده‌ای آمده بودند تا آدم حسابی شوند

عده‌ای آمدند تا بی‌پیکر شوند

و عده‌ای نیز پیکر تراش!

در جبهه حس عاشقی و معشوقی جریان داشت

و ما جز جنگیدن چاره‌ای نداشتیم

آیا میتوانستیم دفاع از کشور ومردم را رها کنیم

و گورمان را گم می‌کردیم و برمی‌گشتیم شهرهایمان !؟؟؟؟

و دزد غافله‌ی نفت می‌شدیم؟

یا دزد دکل ساخته نشده اما فایناس شده با دلار نفت در عالم تحریمی آلوده؟؟؟؟

ما هم ، آینده را برای خود ترسیم کرده بودیم،

اما جنگ ۸ سال نزدیکتر از آینده بود،

جان عزیز بود

ولی پای عشق هم در کار بود

در جبهه‌ها رقص مستانه‌ی شهدا غوغامی‌کرد

و ما چه باید میکردیم؟

آیا نباید یوسف می‌شدیم؟

و بر روی مین ، میرقصیدیم؟

و میخانه‌ی فکه را رونق می‌دادیم؟

و دروازه‌‌ی خرمشهر را آذین نمی‌کردیم؟

باور کنید ، ای نسل‌های بعد...

ما جوانِ جوان رفتیم ، پیرِ پیر برگشتیم!

حال شما بگوئید ما چه باید میکردیم؟

می‌گریختیم که کوفی مسلک شویم؟

که اعتقاداتمان به نرخ دلار و سکه حراج نشود؟

که نام لشکرمان را بر پیشانی بانکی رباخوار ،  ننویسند؟

ما باید چه خاکی بر سرمان می‌کردیم

که امروز سرکوفت نشنویم!؟؟؟؟

بله ، ای نسل‌های آینده ، قرارمان این نبود

راستی اگر دوباره جنگی آمد

و شما را دعوت به جنگ کردند!

از قول ما بگوئید :

رزمندگان ، به بعد از جنگ هم بیاندیشید!

وقتی ارزش‌ها را در خاکریزها جا گذاشتیم

و ارزشهاعوض شد ، عوضی‌ها ارزشمند شدند!

امروز خوب بنگرید ،چگونه ما را غریبه می‌پندارند!

باور کنید ،

آنروزها ما قطار قطار میرفتیم

، واگن واگن بر می گشتیم،

راست قامت میرفتیم ،

کمر خمیده بر می‌گشتیم

دسته دسته می رفتیم

و تنهای تنها بر می‌گشتیم!

بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری

فقط آغوش گرم مادری چشم انتظار.

و دیگر هیچ.......!

اما ایستادیم

شاید به پرسید پس ما چه مرگمان بود؟

باور کنید ما هم دل داشتیم،

فرزند و عیال و خانمان ‌داشتیم

اما...

با دل رفتیم ، بی‌دل برگشتیم،

با یار رفتیم ، با بار بر گشتیم،

با پا رفتیم ، با عصا بر گشتیم،

باعزم رفتیم ، با زخم برگشتیم،

پر شور رفتیم ، با شعور برگشتیم!

ما اکنون پریشانیم ، اما پشیمان نیستیم!

ما همان کهنه سربازان پیاده‌ایم که سواری نیاموخته‌ایم

ما به وسوسه‌ی قدرت نرفته بودیم!

می‌دانید تعداد ما در ۸ سال جنگ چند نفر بود؟

۳/۵ درصد از جمعیت ایران

اما مردانگی را تنها نگذاشتیم

ما غارت را آموزش ندیده بودیم

رفتیم و غیرت را تجربه کردیم

اکنون نیز فریاد می‌زنیم که اینان از ما نیستند

این حرامیان غافله‌ی اختلاس‌ از ما نیستند.

گرگانی که صد پیراهن یوسف را دریده‌اند

باور کنید این خرافات خوارج ‌‌‌پسند ، وصله ی مرام ما نیست

ما نه اسب امام زمان دیدیم‌ و نه بی ذکر حسین جنگیدیم.

لیکن ما استخوان در ‌گلو ، از امروز شرمنده‌ایم

با صورتی سرخ و دستانی که در فکه جا مانده است!

اکنون شما بگوئید ، ما اگر نمی‌رفتیم چه باید می‌کردیم ؟

با دشمنی که به امتداد قادسیه آمده برای هلاک مردم و دین و میهنمان

ما را بهتر قضاوت  نمائید

جز اندکی از ما که آلوده شدند و شرافت خود را فروختند.

درود به روان پاک شهیدان راه حق و آزادی

جامانده از قافله شهیدان

آنانکه زمستان را از پشت پنجره‌‌ دیده‌اند و گرسنگی را هم فقط در کتابها‌ ‌خواندند ،

http://uupload.ir/files/4s2a_%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87_%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg

آنانکه زمستان را از پشت پنجره‌‌ دیده‌اند و گرسنگی را هم فقط در کتابها‌ ‌خواندند ، نخواهند توانست که نمایندگانی شایسته برای دفاع از حقوق مردم باشند...

آیت الله بهشتی

Ancient_fact