
یادی_از_شهدا
شهید بهشتی: خطر برای انقلاب اینجاست که مردم میبینند انقلاب شده، مسکن ندارند و مقدمات زندگیشان را نمیتوانند فراهم کنند؛ ما را از آن طرف مرزها نترسانید که خطر واقعی اینجاست...
TebyanOnline
شهید_شهریاری به روایت همسر شهید، خانم بهجت قاسمی
مراسم ازدواج من و شهید شهریاری در سلفسرویس اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد. به یاد دارم که پس از آن با لباس عروس به خوابگاه رفتیم و زندگی بیتکلف خود را آغاز کردیم.
در شب اول ازدواجمان سجاده نماز شب شهید شهریاری پهن بود. شهید شهریاری بسیار مبادی اخلاق بود و ادب، نگاه، صحبت، رفتار و تقدم سلام وی همیشه زبانزد بود.
ایشان بارها تا ساعت یک تا دو نیمهشب در خارج از منزل میماند و هنگامی که از وی میپرسیدم کجا بودی؟ میگفت برای رفع مشکل تز درسی دانشجویان و دوستانش تلاش میکرده. در این خصوص به وی میگفتم وقت خودم را حلالت میکنم اما باید برای فرزندانمان وقت صرف کنیم.
شهید شهریاری حتی در برخی عروسیها حضور پیدا نمیکرد و با کسی هم تعارف نداشت. میگفت وقتی قرار است حلالی حرام شود در آن محل حضور پیدا نمیکنم.
بسیار متواضع، مهربان، آرام، کمحرف، کوشا و پرتلاش و سادهزیست بودند. هرگز دروغ و غیبت را به کلام خویش راه نمیدادند.
در کلاس درس بسیار جدی و سختگیر بودند. تکالیف درسی ایشان از سختترین تکالیف درسی دانشجویان بود و همین موضوع باعث شده بود که دانشجویان بعد از گذراندن درس ایشان بسیار قوی و مسلط به موضوع بودند و خودشان از تواناییهایی که بهدست میآوردند، بسیار خشنود بودند.
ایشان مطالعه تفسیر قرآن را هرگز رها نمیکرد و تفسیر آیتالله جوادی آملی را به صورت کتاب و نرمافزار همیشه همراه خود داشت. در خانه بخشهایی از تفسیر قرآن را برای من و فرزندان بیان میکرد و همچنین ارادت خاصی به حافظ داشت.
شهید شهریاری به من و فرزندانم حتی پس از شهادت آرامش میدهد؛ خداوند توفیق داد که به عنوان همسر در کنارش بودم. ایشان از نظر روحی بسیار به من نزدیک بود و در همه موارد زندگی با یکدیگر مشورت میکردیم. امیدوارم همسرم در پیشگاه خداوند متعال ما را از یاد نبرد و شفیع ما باشد.
هشتم آذرماه ۸۹؛ سالروز ترور شهید شهریاری
rasanews_agency

رزمنده ها زیر باران در پیاده رو نماز میخوانند، نمیدانند صاحب منزل از نماز در منزلش راضی هست یا نه
آنها قبل داعش نفس خود را شکست داده اند
Habiliyan






اخبارلولمان
مراسم دومین سالروز شهادت سردار خلبان شهید غلامرضا میرزایی روز چهارشنبه ۷ آذر به روایت تصویر
[شهر لولمان]
loulemancity

سیم_خاردار
یک نفر باید داوطلب میشد که روی سیم خاردار دراز بکشید تا بقیه از روی آن رد شوند
یک جوان فورا با شکم روی سیم خاردار خوابید، همه رد شدند جز یک پیرمرد
گفتند: «بیا!»
گفت:« نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره!»
چسبیدن به سیم_خاردار کجا
و
چسبیده ب میز ریاست کجا
[خاکریز استان اصفهان (F.D)]