افتخار خاندان وحی
فاطمه زهرا(س) زنی که افتخار خاندان وحی [است] و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز میدرخشد. زنی که فضایل او همطراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود.
امام خمینی(ره) | ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۹
به مناسبت ایام فاطمیه
Sahifeh_noor
مکاشفات شهید برونسی پشت میدان های مین «کوشک» با حضرت حضرت زهرا (س) و عبور از میدان مین
صورتش را گذاشت روی خاک های نرم و رملی کوشک. حول و حوش ده دقیقه گذشت .
بالاخره عبدالحسین به حرف آمد گفت: سید کاظم! خوب گوش کن ببین چی می گم.گفت: خودت برو جلو. خودت می ری سر ستون، یعنی نفر اول.سر ستون که رسیدی، اون جا درست بر می گردی سمت راستت، بیست و پنج قدم می شماری.
مات و مبهوت، فقط نگاهش می کردم. گفت: بیست و پنج قدم که شمردی و تموم شد، همون جا یک علامت بگذار، بعدش بر گرد و بچه ها رو پشت سرخودت ببر اون جا. وقتی به اون علامت که سر بیست و پنج قدم گذاشته بودی، رسیدی؛ این دفعه رو به عمق دشمن، چهل متر می ری جلو. اون جا دیگه خودم می گم به بچه ها چه کار کنن ...
با تأکید گفت: دقیق بشماری ها.
کارها را انجا شد درانتها عبدالحسین آمد و گفت: به مجردی که من گفتم الله اکبر، شما ردّ انگشت من رو می گیری و شلیک می کنی به همون طرف پیرمرد انگار ماتش برده بود. آهسته و با حیرت گفت: ما که چیزی نمی بینیم حاج آقا ! کجا رو بزنیم؟
و بالاخره دشمن قبل از اینکه به خودش بیاید، تار و مار شد از خوشحالی کم مانده بود بال در بیاورم
فردا بی مقدمه پرسیدم جریان دیشب چی بود؟ طفره رفت. قرص و محکم گفتم: تا نگی، از جام تکون نمی خورم،م کم اصرار من کار خودش را کرد. یک دفعه چشم هاش خیس اشک شد. به ناله گفت: باشه، برات می گم.
موقعی که عملیات لو رفت و توی آن شرایط گیر افتادیم، حسابی قطع امید کردم . شما هم که گفتی برگردیم، ناامیدی ام بیشتر شد و واقعاً عقلم به جایی نرسید. مثل همیشه، تنها راه امیدی که باقی مانده بود، توسل به واسطه های فیض الهی بود. توی همان حال و هوا، صورتم را گذاشتم روی خاک های نرم اون منطقه و متوسل شدم به وجود مقدس خانم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
چشم هام را بستم و چند دقیقه ای با حضرت راز و نیاز کردم. حقیقتاً حال خودم را نمی فهمیدم. حس می کردم که اشک هام تند و تند دارند می ریزند. با تمام وجود می خواستم که راهی پیش پای ما بگذارند و از این مخمصه و مخمصه های بعدی، که در نتیجه شکست در این عملیات دامنمان را می گرفت، نجاتمان بدهند.
در همان اوضاع، یک دفعه صدای خانمی به گوشم رسید؛ صدایی ملکوتی که هزار جان تازه به آدم می بخشید. به من فرمودند: فرمانده!
یعنی آن خانم، به همین لفظ فرمانده صدام زدند و فرمودند: این طور وقت ها که به ما متوسل می شوید، ما هم از شما دستگیری می کنیم، ناراحت نباش.
ادامه داد: چیزهایی را که دیشب به تو گفتم که برو سمت راست و برو کجا، همه اش از طرف همان خانم بود. بعد من با التماس گفتم: یا فاطمه زهرا (س)، اگر شما هستید، پس چرا خودتان را نشان نمی دهید؟!
فرمودند: الان وقت این حرف ها نیست، واجب تر این است که بروی وظیفه ات را انجام بدهی...
Habiliyan
goo.gl/7RFMNg
از آن طرف دنیا مىخواهند بر ما حکومت کنند
امام خمینی (ره):
شما باید بایستید در مقابل ظالم ها و داد مظلومین را از آنها بخواهید، بایستید در مقابل ابرقدرتها که به شما مى خواهند حکومت کنند، از آن طرف دنیا، از آمریکا، از آن طرف عالم مى آید و مى خواهد به ما حکومت کند و ما و شما و همه را تحت قدرت خودش قرار بدهد و ذخایر ما را هم از بین ببرد و معالأسف، دولتها هم با او موافقت مى کنند.
امام_خمینی
صحیفه امام؛ ج16؛ ص38 | جماران؛ 21 بهمن 1360
sahifeh_noor
همسر شهید لشکری به دیار باقی شتافت
منیژه لشکری، همسر وفادار سرلشکر خلبان شهید حسین لشکری و راوی کتاب «روزهای بیآینه» شنبه، 5 بهمن بر اثر وقوع حادثهای به دیار باقی شتافت.
https://tn.ai/2190380
Tasnimnews
اگر غفلت کنیم، افراد منحرف را جا میزنند
احتمال این است که یک رئیس جمهور، یک وقتی آنها که در صددند، و اشخاص منحرف در صددند که یک منحرفی را- مثلا فرض کنید- تعیین کنند و جا بزنند، یک منحرفی که شاید در طول مدت حیاتش هم خودش را ملی جا زده، چنانچه دیدید مثل بختیار که در جبهه ملی و- نمیدانم- از طرفدارهای دکتر مصدق، و اینها ده- بیست سال اینجا این را حفظش کردند و [با چهره] ملی، بعد هم دیدید چه جنایتکاری از کار درآمد و الآن هم مشغول هست.
یک آدمی که به امریکا [پیشنهاد] میکند که دخالت نظامی مثلًا بکن- شاید گفته است- و قضیه #اقتصادی را به قاعده گفته است که نه، باید ایران را در [حصر] اقتصادی قرار بدهی. آدمی که میگوید ملی، خودش را ملی حساب میکند آن وقت تاکید میکند که امریکا این کار را بکند. اینها دارند، یک همچو اشخاصی ذخیره دارند. ممکن است یک اشخاصی خودشان را، اگر ما غفلت بکنیم جا بزنند و یک مقامی را بگیرند.
امام خمینی(ره) | ۱۵ دی ۱۳۵۸
Sahifeh_noor